حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

برای گل پسرم

سلام امیدزندگی ما؛بازم میخوام یکی ازدرس های زندگی رو برات بگم.آخه مامان همیشه نگرانته و میخوادتو بهترین باشی.همه چیززندگی رو بلدباشی.ماهیان دریا از تلاطم دریا به خداشکایت بردند.وقتی دریا آرام شدماهیان خودرااسیرصیاد یافتند.حنان  من؛ عشق من ؛تلاطم زندگی حکمت خداست.همیشه ازخدادلی آرام برایت میخواهم نه دنیای آرام.قدرلحظه لحظه زندگیت رو بدون و ازش لذت ببر عزیزدلم.یه مورچه صدبارم  که دونش زمین بیفته بازم ورش میداره.واسه چی؟واسه اینکه امید داره.توهم امید داشته باش  توی زندگی.هـــــــدف داشته باش.مامان فرزانه همیشه بهترین هارو برات میخواد. ازخودش میگذره تاتو بهترین باشی عشقـــــــــم.   ...
17 تير 1393

شروع کلاس ها

سلام .این روزهاحسابی سرم شلوغ شده.کلاسای تابستونم شروع شده شنبه هاو چهارشنبه هاعصرمیرم کانون زبان .دبیرماهم یه خانوم خیلی مهربونه. باید توی کلاس فارسی صحبت نکنیم. فعلا که راضی هستم.یکشنبه هاو سه شنبه هاهم صبح فوتبال وعصرباشگاه ژیمناستیک.موقع رفتن به ژیمناستیک هم حسابی دوچرخه سواری میکنم .زحمت بردن وآوردنم هم به گردن مامانمه که ازش تشکرمیکنم .باباجونم برای کلاس زبانم برام کیف و مدادرنگی  وجامدادی خرید.مرسی باباشهرام جون که هروقت هرچی نیازداشتم برام فراهم کردی. خداکنه که بتونم به کلاسام برسم وسربلندبشم.درهفته فقط دوشنبه وجمعه ...
16 تير 1393

دلتنگی مامان

سلام حنان جونم الان که دارم برات مینویسم تو خونه نیستی.دیشب با عمه حدیث رفتی خونشون.جات خیلی خالیه.کاش همیشه خونه باشی وشیطونی کنی.منم ازدستت عصبانی بشم.هی بری پشت سیستم ومن سرت دادبکشم که برو ژیمناستیک کارکن ماه آینده سطح دوروباید امتحان بدی.وتوهی اززیرکاردربری. خلاصه اینکه دلم برات تنگیده گل پسری.تاج سری.قندعسلی صبح تاازخواب پاشدی برام زنگیدی.خونه بی تو صفانداره.خداهمه بچه هارو واسه مامان باباهاشون حفظ کنه.توروهم واسه من.ایشالله همیشه زنده باشی .دووووووستت دارم حنی جووووونم ...
9 تير 1393

پل چوبی کیاشهر93/4/6

ســــــــلام دیروزآخرین جمعه قبل ماه رمضون غروب بامادرجون ایناوعمه حدیث رفتیم کیاشهر. من دسته جمعی بیرون رفتن رو خیلی دوست دارم . اونجارفتیم پل چوبی و کناردریا.کلی عکس گرفتیم که چندتاشوبرای یادگاری اینجامیزارم. جاتون خالی وقتی شب شد پشه ها منوشکارکردن خلاصه حدودساعت یازده برگشتیم  آقاجون   مارو به فالوده دعوت کرد. جای همگی خالـــــــــی       ...
7 تير 1393
1